عاشقانهAsheghane2012

دوستیابی،شعرهای عاشقانه،اس ام اس عاشقانه،عـکس عاشقانه

منوي اصلي

موضوعات

آرشيو مطالب


امکانات


داستان عشق واقعی

 

داستان زیبای عاشقانه

برای خواندن این داستان به ادامه مطلب رجوع کنید


 مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

 

 

زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.

روز بعد ، واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود: برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.

شاد بودن، تنها انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت . 

نويسنده: parham تاريخ: چهارشنبه 06 اردیبهشت 1391
موضوع: [Post_Cat_Title]

اشتراک و ارسال مطلب به:

ارسال نظر(0)

حرف عاشقانه با شما
با عرض سلام خدمت بازدیدکنندگان گرامی،به سایت عاشقانه2012 خوش آمدید.در این سایت اشعار زیبا و مطالب جالب خدمت شما عزیزان قرار می گیرد. امیدوارم از سایت ما و مطالبی که گذاشته می شود راضی بوده و ما را با نظراتتان دلگرم کنید. همچنین خواهشمندیم ما را در گوگل حمایت کنید. با سپاس فراوان مدریت سایت عاشقانه2012

جستجوي مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to 5510.LoxBlog.Com | Template By: Asheghane2012 |تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به عاشقانه 2012 مي باشد

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران